well come ! Thanks for read my weblog !!

دختر ماه خانوم
چهارشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٧
 

سلام به همگی!!!!!

من دوباره اومدم......چشمک

حالتون که خوب هست؟؟؟؟؟

همیشه خو ب و خوش باشین.......................



دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٧
 


 سلام به همه بروبچ نارنین
حالتون که خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ما هم خوبیم!!!!!
خوب دیگه کم کم امتحانا هم داره شروع میشه ما هم باید یه چیزایی بخونیم .......
فقط اومدم بگم هنوز زنده هستم و به یادتونم
شاید وایسه یه مدت نیام(خوب نیا به کسی چه !!!!!!)
حالا کلن گفتم
خوب دیگه پر حرفی نمیکنم
با آرزوهای بهترینها برای همگی وش باشین

تا بعدددددددددددددددددد



دوشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٧
 

    سلام

سال نو مبارک.....

انشاالله سال خوبی داشته باشین

قربون همگیییییییییییییییییی



جمعه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٦
 

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست

خداحافظ فقط واسه اینکه دل نبندی به رویاها

بدونی با تو و بی تو

همینه رسم دنیا

سلام به همه دوستایعزیزم

ببخشید یه مدت نبودم

خیلی دلم واستون تنگ شده بود.ال همگی که خوب هست؟؟؟؟

تو این مدت به یاد همتون بودم ولی حیف که نمیشد بیام.اما حالا خیلی خوشحالم که دوباره اومدم  مرسی که تو این مدت سر زدین.

ملتی با نامردی و بچه بازیاشون حال ما را مثلا گرفتن  ولی اشکالی نداره دیگه برام تجربه شد که به عده اهمیتی ندم و خیلی راحت ار کنارشون بگذرم......خوب دیگه خیلی حرفیدم فعلا میرم تا بعدا میام ..

همتونا دوست دارم  چندتا

فعلا ................



پنجشنبه ۱ آذر ،۱۳۸٦
 

دوستای گلم سلام

ولادت امام رضا (ع) بر هم شما خوبان مبارک.



دوشنبه ٧ آبان ،۱۳۸٦
 
بازم میام به دیدنت...


ای ناز ِ مهربون سلام ، باز اومدم به دیدنت
حال و هوام بارونیه ، از غمه پر کشیدنت

همبازی قشنگ من ، حالت چطوره مهربون ؟
خوش می گذره بدونِ ما ، زندگی توی آسمون ؟

خورشید خانوم  ،  حالش خوبه؟ از آسمونا چه خبر ؟
اینجا هنوزم ابریه ، از وقتی که رفتی سفر

 عزیزم از خودت بگو ، چشمای نازت چطورن ؟
جات خالیه روی زمین ،  بچه ها از گریه پُرن

از وقتی رفتی بدجوری ، ساكت و دلگیر كلاس
نوشته هات پاك نشده ، هنوز روی تخته سیاس

دوشنبه كارنامه دادن ، نمره ها خوب نبود زیاد
خانوم مدیر از تو كه گفت ، گریه اَمونمون نداد

خیلی دلش گرفته بود ، از نمره هات حرفی نزد
می گفت معدلت شده ، دوباره نوزده و نود

راستی پریروز مامانت ، اومد دوباره مدرسه
می گفت دیگه تو خونمون ، صدام بهش نمیرسه

بهم می گفت چند شبه كه ، حتی تو خواب ندیدتت
یه دسته گل آورده بود ، بذار روی نیمكتت

دلم می خواد برات بگم ،  چی شده این بیست و سه روز
هیشكی فراموش نكرد ، همه به یادتن هنوز

فراشِ پیرِ مدرسه ، دیروز سراغ ِ تو گرفت
لاله بهت سلام رسوند ، آدرس ِ داغِ تو گرفت

این شمعا رُ اون داده بود  ، دلش می خواست خودش بیاد
اما بازم هر كاری كرد ، باباش اجازه نمی داد

مبصرِ اخموی کلاس ، دلش واسه تو تنگ شده
شبنم احمدی حالا ، عاشق شده ، زرنگ شده 

ترانه رُ یادت میاد ، این روزا خواستگار داره
دوربرش نمی شه رفت ، همش می گه که کار داره 

افشینُ که یادت میاد ،  اون که بهت شماره داد
این روزا به هوای تو ، همه جا دنبالم میاد 

چند بار ازت خبر گرفت ، گفت : اتفاقی افتاده ؟
امروزم انگار اومده ، پشت درختا ایستاده 

هنوز خبر نداره که  عشقش از اینجا پَر زده
امرزو دیگه آوردمش ، ببین چقد حالش بده 

چه روزگارِ سختیه ، طاقتِ من تموم شده
تمومه خاطرات خوب ، با رفتنت حروم شده 

خُب بگذریم باز چه خبر ؟ خدا واسه تو چی نوشت ؟
انگاری خوش می گذرونی !  تنها که نیستی تو بهشت ! 

هفته ی بعد قراره که ، دسته جمعی با بچه ها
یه سر بیام به دیدنت ، با چند تا  از معلما 

حالا  دیگه باید برم ، آخه د اره دیرم می شه
بازم میام به دیدنت ، تا عمر دارم ، تا همیشه...


از كتاب نفرین به هرچی رفتنه شایا تجلی ص 16


یکشنبه ۸ مهر ،۱۳۸٦
 

خدايا توي اين شبا به همه نظر داشته باش!!!!!!!!



سه‌شنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٦
 

 

*

*

تــــــــــــــــــــــــــولدم مبــــــــــــــــــــــارک!!

*

*

 

*

بلاخره منم ۱۶ساله شدم!!

کلی واسه خودم بزرگ شدم ها!! گل شدم!!

بـــــــــــــفرمــــــــائــــــــــــید

نـــــــــــــــــــوش جــــــــــــــــــــــان!!



سه‌شنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٦
 

نیمه شعبان بر همه شما مبارک!!



سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦
 

دنیا دیوارهای بلند دارد و درهای بسته كه دور تا دور زندگی را گرفته اند.
نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت.
نمی شود سرك كشید و آن طرفش را دید.
اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار كنجكاوی آدم را قلقلك می دهد.
كاش این دیوارها پنجره داشت و كاش می شد گاهی به آن طرف نگاه كرد.
شاید هم پنجره ای هست و من نمی بینم.

 شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد.

با این دیوارها چه می شود كرد؟
می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد

 و میشود اصلا فراموش كرد كه دیواری هست

 و شاید می شود تیشه ای بر داشت و كند و كند.
شاید دریچه ای شاید شكافی شاید روزنی شاید....

دیوارهای دنیا بلند است و من گاهی دلم را پرت می كنم آن طرف دیوار.
مثل بچه ی بازیگوشی كه توپ كوچكش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.
گاهی دلم را پرت می كنم آن طرف دیوار.
آن طرف حیاط خانه ی خداست.

و آن وقت هی در می زنم در می زنم در می زنم

و می گویم دلم افتاده تو حیاط شما,میشود دلم را پس بدهید؟

كسی جوابم را نمی دهد.
كسی در را برایم باز نمی كند.
اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار
همین....
و من این بازی را دوست دارم.
همین كه دلم پرت می شود این طرف دیوار.
همین كه....

من این بازی را ادامه می دهم
و آنقدر دلم را پرت می كنم
آنقدر دلم را پرت می كنم تا خسته شوند
تا دیگر دلم را پس ندهند
تا آن در را باز كنند و بگویند
بیا خودت دلت را بردار و برو !!



[ اون ور ابرها | شبهاي مهتابي كه گذشت | تماس با مهتاب ]


:: استفاده از مطالب اين وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است ::